No Image
  No Image

images/stories/articles.jpg
چهارشنبه, 17 شهریور 1389 10:54
images/stories/articles.jpg
چهارشنبه, 17 شهریور 1389 10:45
minha.jpg
چهارشنبه, 17 شهریور 1389 10:07
No Image  
No Image No Image
No Image No Image No Image
Category Category Category Category Category Category Category Category Category Category Category
No Image
خاطره ای از شهید حجت اله منوچهري مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط مدیریــــت   
دوشنبه ، 8 شهریور 1389 ، 08:01

 
بنده يادم است كه دردوران دفاع مقدس باشهيدمنوچهري كه ازدوستان وهمكلاسيهاي من دردوران تحصيل درمدرسه راهنمايي بوعلي رشت بودبيشتراوقات كه كلاس تشكيل نميشدهمكلاسيهاي ما به سينما ميرفتند ولي من وشهيدمنوچهري بيشتراوقات به گلزارشهداميرفتيم برق درچشمان اودرحضورشهدا دیده  میشد يادم است روزي براي اعزام ميخواستيم باهم به جبهه برويم ولي يكي ازبستگان نزديك حقيرازدنيا رفت ومن نتوانستم بااو به جبهه روم واو هم حجت اله رفت ومراتنها گذاشت يادش بخير وروحش شاد.
 
 
مدیریت فنی سایت:
داشتم پیام های الکترونیکی شما دوستان عزیز رو که سایت تفحص فرستادید رو چک میکردم به یه خاطره جالبی برخورد کردم که آقای سيدعلي رضامرادي پور برامون ارسال کردن که خاطره ای از شهید  حجت اله منوچهري هستش. که همینجا این خاطره زیبا رو قرار دادم و از آقای مرادی پور همینجا تشکر میکنم.
 
 
بي پلاك! مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط گروه بصائر   
جمعه ، 29 مرداد 1389 ، 13:37

 

بر سر مزار شهداي گمنام كه مي آيي نمي داني چگونه و  از كجا شروع كني به كدام اسم يا تصوير بنگري تا بتواني اندكي بيشتر او را بشناسي!

در عين بي تكلفي بازهم حرف كم مي آوري شايد ترجيح مي دهي سكوت كني و اندكي با اشكهايت سنگ مزارش را از گرد وغبار فراموشي بزدايي.

آري شهيد والا مقام است و اما شهيد گمنام ... 

 

آخرین بروز رسانی مطلب در چهارشنبه ، 10 شهریور 1389 ، 18:42
ادامه مطلب...
 
پله پله تا ملاقات خدا (2) مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط گروه بصائر   
سه شنبه ، 12 مرداد 1389 ، 15:24

بارالها ،خدایا به محمد (ص) بگو که پیروانش حماسه آفریدند .به علی(ع)بگو که شیعیانش قیامت بر پا کردند و به حسین (ع)بگو که خونش در رگ های شیعیان همچنان می جوشد . بگو از آن خون ها سروها می روید و ظالمان آن سرو ها را می برنُد اما باز هم سروها می رویند. خدایا می دانی که چه می کشیم . پنداری که چون شمع ذوب می شویم. ما از مردن نمی هراسیم بلکه به استقبالش می رویم اما می ترسیم بعد از ما ایمان را سر بِبُرَند و اگر بسوزیم که روشنایی می رود. پس چه باید کرد؟

از یک سو باید بمانیم تا شهید آینده شویم و از سوی دیگر باید شهید شویم تا آینده بماند. هم باید امروز شهید شویم ،تا فردا بماند و هم باید بمانیم تا فردا شهید نشود.

عجب دردی! چه می شد امروز این سعادت الهی نصیب ما می شد تا فردا زنده می شدیم و دوباره شهید شویم . آری. همه ی یاران سوی مرگ رفتند درحالیکه نگران فردا بودند. من با امام خمینی میثاق بسته ام و به او وفادارم زیرا که او به اسلام و قرآن وفادار است و اگر چندین بار مرا بکشند و زنده ام کنند دست از او نخواهم کشید.



                                                            گزیده ای از وصیت نامه شهید رضا غلامی خمیران- بندرانزلی
 
<< شروع < قبلی 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعدی > انتها >>

صفحه 2 از 26
No Image
No Image No Image No Image
No Image No Image
No Image No Image No Image

ورود به پست الکترونیکی

42امروزmod_vvisit_counter
368دیروزmod_vvisit_counter
1290این هفتهmod_vvisit_counter
1402هفته گذشتهmod_vvisit_counter
2684این ماهmod_vvisit_counter
8ماه گذشتهmod_vvisit_counter
2692کل بازدیدهاmod_vvisit_counter

بازدیدکنندگان: 3 مهمان حاضر
IP شما: 38.107.191.83
 , 
امروز: 18 شهریور 1389
 
No Image No Image